دلتنگی‌های یگانه مادرشهید ژاپنی/ روی صفحه آخر شناسنامه‌ام ضربدر زدند!

نامم را دوست داشتم و خانواده‌ام را و وطنم را و حتی آن شناسنامه ژاپنی‌ام را که روزی روی صفحه آخرش علامت ضربدر خورد؛ علامتی که نشانه مرگ است یا ترک وطن و چه می‌دانستم که دست تقدیر مرا از شهر اَشیا به سرزمین ناشناخته‌ای می‌برد.

به مناسبت انتشار تقریظ رهبری روی کتاب«مهاجر سرزمین آفتاب» که خاطرات کونیکو یامامورا ( سبا بابایی) یگانه مادر شهد ژاپنی در ایران است؛ برش‌هایی از این اثر را انتخاب کرده و باهم بخوانیم و شناختی از این مادر شهید که چندی پیش درگذشت بدست آوریم.

در بخش‌های ابتدای این کتاب کونیکو یامامورا از دلتنگی‌ها و حس دوری از وطن و خاطر‌ه‌هایی که با خود از سرزمین ژاپن آورده است می‌گوید:

من در عهد امپراطوری شووا به دنیا آمدم. یک هفته پس از تولدم، پدرم به دفتر ثبت نوزادان در شهرداری اَشیا رفت و نام من در برگه‌هایی که حکم شناسنامه داشت این گونه ثبت شد:

نام: کونیکو
نام خانوادگی: یامامورا
نام پدر: جوچیرو
نام مادر: آئی

به عنوان دومین دختر، در عهد امپراتوری شووا به سال ۱۳، ماه ۱، روز ۲۰ به دنیا آمد.

پدرم جوچیرو در شهرداری اَشیا کار می‌کرد؛ کارمندی ساده، اما با مرامنامه یک سامورایی که برای امپراتور مرتبه خدایگان قائل بود؛ پدری متعصب، سختگیر، پدرسالار و وطن‌پرست و شاید همین عنصر وطن پرستی انگیزه انتخاب نام من از جانب او بود: «کونیکو» به معنی فرزند وطن.

نامم را دوست داشتم و خانواده‌ام را و وطنم را و حتی آن شناسنامه ژاپنی‌ام را که روزی روی صفحه آخرش علامت ضربدر خورد؛ علامتی که نشانه مرگ است یا ترک وطن و چه می‌دانستم که دست تقدیر مرا از شهر اَشیا، از توابع کوبه به سرزمین ناشناخته‌ای می‌برد و نام و هویت دیگری پیدا می‌کنم با شناسنامه‌ای دیگر.

و امروز که از مرز ۸۰ سالگی گذاشته‌ام، آن برگه‌های باطل شده شهرداری اَشیا را که با خط کانجی نوشته شده است، می‌بینم و نگاهم روی آن ضربدر متوقف می‌شود. دلم برای پدر، مادر، برادر و خواهرانم می‌گیرد.

و به یاد سیمای مهربان مادربزرگم، ماتسو، می‌افتم که او را عاشقانه دوست داشتم و زنگِ صدایِ مهربان مادرم، آئی به یادم می‌آید که کلماتش اولین خاطراتی بود که در گوشم نشست و قصه تولدم را این‌گونه گفت: «کونیکو، ۱۰ روز پیش از اینکه تو به دنیا بیایی سال نو آغاز شده بود. ماه ژانویه بود و هوا سرد و مطابق سنت هر ساله باید در اولین روز سال به معبد شینتو در دامنه کوه می‌رفتیم. پدرت دست اِتسوکو و هیداکی را گرفته بود که از سرما می‌لرزیدند. من هم باردار بودم و مسیر خانه تا معبد را به سختی آمدم. بوی عود داخل معبد آزارم می‌داد، اما تحمل کردم و برای اینکه تو سالم به دنیا بیایی و سال خوبی داشته باشیم، دعا کردم. آن شب به میمنت شروع سال جدید، توشی کوشی سوبا، خوردیم و از اینکه به سلامتی سال گذشته را گذرانده‌ایم، خوشحال بودیم. ۱۰ روز بعد تو به دنیا آمدی و اگرچه هنوز هوری‌گو تاتسو را جمع نکرده بودیم با آمدن تو گرم شدیم؛ گرمِ گرم.»

کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» خاطرات خانم کونیکو یامامورا، مادر شهید محمد بابایی توسط انتشارات سوره مهر و به قلم حمید حسام منتشر شده و تا به حال ۲۶ مرتبه تجدید چاپ شده است.

یادآور می‌شود، سیزدهمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت همراه با انتشار تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب»، نهم شهریور ماه ۱۴۰۱ از ساعت ۱۰:۳۰ صبح در مرکز همایش‌های صداوسیما برگزار و از شبکه‌های سیما پخش می‌شود.

منبع: فارس


  |جنس اول؛ رسانه زنان، خانواده و زیست جنسی

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.