«ایلیا» کودکی رنجور در خانواده‌ای آسیب دیده

روزگار کودکی همچون لوح پاکی است که هرآنچه بر صفحه آن نگاشته شود خمیره وجودی آن را در بزرگسالی شکل می دهد. هرچه بر تار و پود سلامت روان و تربیت کودک درست تافته شود، جامعه سالم تری در آینده خواهیم داشت. از آن سو آزار و اذیت کودکان نتیجه معکوس به همراه دارد.

کودک آزاری پدیده ای است که کودکان را دچار آشفتگی کرده و از رشد مناسب آنها جلوگیری می­کند. این پدیده به قشر خاصی در جامعه ارتباط ندارد و بلکه ممکن است در همه طبقات اجتماعی بروز و ظهور داشته باشد. کودکان به دلایل مختلف قشر آسیب‌پذیر جامعه محسوب می شوند که مراقبت از آنان در وهله اول بر عهده والدین است. بنابراین آگاهی بخشی به والدین و ارائه آموزش های لازم به آنان بسیار ضروری است. البته گاهی آسیب های جسمی و روانی از طریق والدین صورت می گیرد که نیازمند ورود قانون حمایت­گر است.

«ایلیا» یکی از هزاران کودکی است که هر روز به دست والدین خود قربانی کودک آزاری می شود. آنچه اهمیت دارد این است که نهادهای مربوطه و قانون های موجود به چه اندازه­ای می توانند در برابر کودک آزاری بازدارنده باشد.

مددکار ایلیا در گفتگو با جنس اول

رزیتا ملک لو، مددکار ایلیا، در گفت و گو با خبرنگار جنس اول گفت: من به صورت کاملا شخصی در یک سری موارد خاص مددکاری انجام می­دهم. یکی از روزهایی که برای پیگیری سونوگرافی یکی از خانواده ها به مرکز جراحی زنان رفته بودم، خانم بارداری با یک بچه یک سال و نیمه توجه من را به خود جلب کرد.

ایشان مدام به فرزندش پرخاش می کرد و او را نیشگون می گرفت. همه کسانی که در سالن انتظار بودند ناراحت شدند و سعی کردند با دادن نوبت خود به آن مادر کمی او را آرام کنند. پرخاش های غیر عادی او به اندازه ای ادامه پیدا کرد که ایشان را به خلوت بردم و ماجرا را از ایشان جویا شدم. مادر که اسمش نگین بود شروع به گریه و گلایه از شکنجه پسر یک ساله اش از سمت همسر خود کرد. بدن پسربچه را به من نشان داد که به شدت کبود بود و از من خواست تا راه نجاتی برایش پیدا کنم.

 با مشاهده کودک آزاری، اولین اقدام تماس با اورژانس اجتماعی است

او ضمن اشاره به اینکه در صورت مشاهده کودک آزاری بهترین اقدام در وهله اول تماس با اورژانس اجتماعی است اضافه کرد: با اورژانس اجتماعی تماس گرفتم اما تنها کاری که از دستشان برمی آمد این بود که با همسر نگین صحبت کنند. به عقیده من در مواقع این چنینی که شرایط پدر نرمال نیست همین صحبت کردن می تواند شرایط را بدتر کند. به ناچار تصمیم بر این شد که شماره خود را به او بدهم تا به مادرش بدهد تا در صورت وقوع مشکل به من اطلاع دهند. زیرا نگین به من گفته بود که همسرش حالت طبیعی ندارد و اگر شماره من را ببیند برایم مشکل ایجاد می کند.

 ماجرای نگین و همسرش

این مددکار اجتماعی با تاکید بر اینکه مشکلات روانی افراد با مراجعه به روانشناس متعادل می شود گفت: ماجرا از این قرار است که نگین و همسرش هردو انتخاب دوم هم برای ازدواج بودند و هرکدام از ازدواج قبل خود یک فرزند نیز دارند. بعد از ازدواج مجدد این دو هم هیچ یک از مشکلات روانی سابق حل نشد و بر روی ایلیا نمود پیدا کرد. نگین می گفت هربار که همسرش ایلیا را می زند و بیرون می­رود، نگین دوباره او را می زند تا آثار جلبش برای مراجعه به پزشکی قانونی بیشتر شود. او می گفت همسرم ایلیا را برای غذا خوردن به دستشویی می برد و یا بدنش را خیس می کند و او را به بام خانه می فرستد تا سرما بخورد.

ملک­لو گفت: به کمک خیرین خانه ای برای نگین و ایلیا اجاره شد تا در امان باشند. با پرس و جو از همسایه‌ها متوجه شدیم ایلیا به طور دائم از مادرش کتک می خورد و صدای گریه او همسایه ها را نیز آزار می دهد.

یک بار به طور سرزده به خانه ای که برایشان اجاره کرده بودیم رفتم تا شرایط ایلیا را بررسی کنم. زمانی که رسیدم دیدم که نگین بچه یک سال و نیمه را در خانه تنها گذاشته است. باتوجه به اینکه ایلیا پسر بیش فعالی بود مراقب از او آن هم در این سن کم بسیار لازم بود اما نگین موقع بیرون رفتن از خانه حتی شیشه های خورد شده روی زمین را جمع نکرده بود تا خدایی نکرده ایلیا کار خطرناکی نکند.

 نگین هم دچار اختلال دوقطبی شدید بود

تلاش کردیم با کمک خیریه یک روانشناس تلفنی برای نگین تدارک ببینیم تا مرتب به وضعیت روانی او رسیدگی کند. به مرور زمان متوجه شدیم با روانشناس ما صادق نیست و سعی در فریب او دارد. من مشاور نیروی انتظامی بودم و با موردهای مشابهی که داشتم متوجه می شدم نگین دچار اختلال دوقطبی شدید است.

به طور مثال یک بار سعی داشته مادر خود را خفه کند و یا بار دیگر قصد اتش زدن خانه مادرش را داشته است. جالب است که پدر نگین نیز دچار اختلال دوقطبی بوده و با خودکشی از دنیا می رود. بارها نگین را در کودکی مورد ضرب و شتم سنگین قرار داده و همین مسئله در بزرگسالی نگین خود را نشان داده است. با اکثر مجرم های بزرگ که صحبت کنید حتما خواهید دید که ریشه این اختلال ها در کودکی و کتک هایی است که در آن سن از والدین خود خوردند.

ملک لو اینطور ادامه داد:  مدتی گذشت و ما متوجه شدیم نگین دوباره با همسرش ملاقات می کند و این مسئله مارا خیلی ناراحت کرد. یکی از روزهایی که قرار ملاقات داشتند باهم دعوا می کنند و پدر ایلیا، او را با خود می برد. نگین بسیار مضطرب با ما تماس گرفت و مسئله را توضیح داد و ما به رغم ناراحتی زیادی که از او داشتیم تلاش کردیم تا غروب ایلیا را به او برگردانیم.

نگین بعد از زایمان دومش غیر قابل کنترل شد و مدام بهانه همسرش را میگرفت و حتی به او حق می داد که ایلیا را بزند. می گفت پدر است، اختیار فرزندش را دارد شما نباید من را از همسرم به این بهانه جدا کنید. ما هم سردرگم شده بودیم چون نگین اصلا تعادل نداشت. نمی توانستیم هیچ توجیح عقلانی پیدا کنیم که بتوانیم رضایت دهیم تا ایلیا را پیش شکنجه گرش ببرد. بعد از کلی دوندگی موفق شدیم حکم جدایی ایلیا از پدر و مادرش را بگیریم.

روزی که از بهزیستی برای گرفتن بچه ها رفتند نیز ایلیای کوچک تنها در خانه بود و نگین به دیدار همسرش رفته بود. به هرحال نگین برای گرفتن پسرش به کلانتری آمد اما آنجا هم تعادل اعصابش را از دست داد و هفت تیر پلیس ها را به روی خودشان کشید.

بعد از آن تلاش می کرد تا ما فریب دهد. به طور مثال از دفتر خدمات قضایی یک برگه مبنی بر شکایت خودش علیه همسرش گرفته بود که امضا و تاریخ هم نداشت.  قصد داشت به این طریق ما را راضی کند تا ایلیا را به او بازگردانیم. اما ما متوجه شدیم که نگین علیه همسرش شکایت نکرده و علاوه بر آن در شکنجه های ایلیا شریک بوده است.

 بهزیستی تمام زحمات ما را نابود کرد

مدتی بعد بهزیستی به راحتی تمام زحمات مارا نابود کرد و بچه ها را به پدر و مادرش برگرداند. دوباره تصمیم گرفتم به محل زندگی آن ها بروم و از نزدیک وضعیت بچه ها را بررسی کنم. با پرس و جو از همسایه ها متوجه شدم باز هم صدای ضرب و شتم و گریه بچه از خانه آن ها می آید. آن چیزی که در این پرونده ما را اذیت کرد این بود که ما تمام تلاشمان را کردیم تا ایلیا را از خانواده ای که به او آسیب می زد جدا کنیم. اما قاضی تنها با یک آزمایش عدم اعتیاد ایلیا را به پدر و مادرش برگرداند.

از بهزیستی درخواست کردیم مدارک را به ما تحویل دهد تا دوباره پرونده را به جریان بیندازیم اما گفتند تمام مدارک را به پدر ایلیا تحویل داده اند. درصورتی که این کار نباید انجام می شد زیرا پدر ایلیا در طول پیگیری های که ما داشتیم تهدیدهای زیادی علیه ما داشته است. اکنون با در دست داشتن اسامی مددکارها و شهود در آن پرونده ممکن است برای آن ها دردسر ایجاد کند. درواقع در اغلب کارهای اینچنینی بهزیستی و قاضی همکاری لازم را ندارند.

 باید برای خانواده های آسیب دیده فکر ویژه‌تری کرد

کودکی که ما با آن همه دوندگی و سختی از محیط پر خطر دورکردیم به همین راحتی با تمام مدارک به خانواده شکنجه گرش بازگشت. زمانی هم که اعتراض می کنیم می گویند ما از بنیان خانواده دفاع کردیم. کدام بنیان خانواده را می گویند؟ خانواده جایی است که فرزند در آن احساس عدم امنیت نداشته باشد؟ باید برای خانواده های اسیب دیده فکر ویژه تری کرد و نظام حقوق کودکان را تدوین کرد.


  |جنس اول؛ رسانه زنان، خانواده و زیست جنسی

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.